تبليغاتX
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم!

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی!

هیچی فرق نکرده،

این همون صفحه ی آبی همیشگیه،همونی که تک تک نوشت هاشو دوست دارم،

 دنیا هم دنیای مجازی هیجان انگیز و شیرینه،

حتی دوستامم همونان،همونایی که با شادیشون شاد شدم و با غمشون غمگین،

روزها هم همون روزهای گرم تابستونه، به همون داغی و خشکی!

حالا این وسط یه تغییرات کوچیکیم رخ داده ،

مثلا بعضیا رفتن سر کار، بعضیا الان ترم دو فوق لیسانسشونو گذروندن، بعضیام رفتن خونه بخت و منتظر نتایج آزمونن،بعضیا پرفسور شدن خب شاید این وسط، یه عده ای فرار مغزا و معتاد وخاک بر سر و اینا شده باشن بالاخره !!!!

حالا تازه بماند که این وسط،

 یه عده شب خوابیدن و صبح ورشکست شدن و به جاش یه عده دیگه صبح پاشدن دیدن میلیاردر شدن!

سهمیه خودروهای وارداتی قطع شد و خودروهای آشغال داخلی گرون شد!

 و هی وزیر و کبیر و سفیر و نماینده عوض شد!

و تازه نمردیم و پامون به خاک ژنو خورد و با شیطان بزرگ دمخور شدیم!!!

و.......

 خلاصه رسیدیم به جایی که دیگه بعد 9 ماه و 14 روز یه ندایی گفت که بچه جان از تنبلی دست بردار و آپ کن!!!!

...............................................................................................................................

پی نوشت:

از همه دوستان که با ارسال کامنت،ایمیل، پیامک(!)، کبوتر نامه رسون، قاصدک، تلفن،تلگراف و رسانیدن حضور، تبریکات خود را اعلام نموده و روح از دست رفته ی دوران مجردی ما را قرین لطف و رحمت خود قرار داده کمال تشکر و امتنان را داریم!!!!

 

 

 

+ نوشته شده توسط nc در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 17:56 |

 

خداحافظی

از وسوسه های دنیا ی مجازی،

 پناه  می برم به جزوه و کتاب و تست دنیای واقعی ، باشد که رستگار شویم!

              واسه یه مدت کوتاه خرقه سالوسو  بی خیال میشویم!

 

.  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پی نوشت :

1- سخته ولی ممکنه!

2-  هیچ تضمین نمیکنم  که دو روز دیگه یهو آپ نکنم!

 

                          

+ نوشته شده توسط nc در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 18:48 |

تجدید فراش در سه سوت (1)

 

ساعت 8.30 دادگاه خانواده

- رییس دادگاه: آقا شما تمکن مالی دارید؟!

- مرد: بلی ( توضیحات:در نظر داشته باشید که مرد فقط ماهی 150 هزارتومان حقوق میگیرد!)

- رییس: آیا قول میدی عدالتو رعایت کنی؟!

- مرد:بلی

- رییس: بسیار خب،شما صلاحیت لازم برای ازدواج مجدد را دارا میباشید!

 

ساعت 9 خونه مرد اینا!

- مرد: عزیزم، من برات یه سورپرایز دارم....

- زن: وای تو فوق العاده ای....اون سرویس جواهری که دیشب دیدیم رو خریدی؟!

- مرد: خب هنوز اونقدرا پولدار  نشدم ولی من به وظیفه انسانیم عمل کردم و میخوام حامی چند خانواده باشم. حالا هم زن جدیدمو بهت معرفی کنم! میدونستم به داشتن یه همچین شوهر انسان دوست و مهربونی افتخار میکنی!  

- زن: خب تو خیلی خیر خواهی که میخوای همه زنهارو از تنهایی در بیاری ، من واقعا میخوام سر به تنت نباشه!

 

و به این ترتیب تمام زنان خوش بخت و عاقبت به خیر میشوند  و همین جور هی خانواده ها حمایت میشن و  آمار طلاق کاهش و آمار ازدواج بالا میره و زنان هم دیگه دنبال حقوق انسانی خودشون نخواهند رفت چون به نظر میرسه نه تنها حقی برای اونها قائل نیستن بلکه اصولا همون اپسیلون حقوقی که داشتن هم به عناوین مختلف داره ازشون سلب میشه(2)

 

 و اما با توجه به اینکه آقایون(منظور آقایون مسئولین) فرمودند که " زنان نگران نباشند؛ لایحه حمایت از خانواده به تجدید فراش مردان دامن نمی‌زند. " ما برایمان این شبهه به وجود آمده که ایشان یا قدرت درک واقعیت ها را ندارند یا سعی در  وارونه جلو ه  دادن واقعیت ها دارن(3)

 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

(1)  رجوع شود به ماده 23 لایحه حمایت از خانواده(اینجا)

(2) اوضاع وخیم تر از اونیه که فکرشو  میکنی!

 

(3)  چرا که حتی کسانی که بهره هوشیشان در حد پفک نمکی هم باشد متوجه میشوند که "اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد." یعنی تجدید فراش در سه سوت!

 

در ضمن:

1- ماه رمضون هم بالاخره رسید. ما رو از دعا فراموش نکنین!

2- باید خیلی زودتر از اینا این مطلبو میذاشتم ولی فرصت نبود ،شرمنده!

 

+ نوشته شده توسط nc در پنجشنبه 22 شهریور1386 و ساعت 23:1 |

Episode 1

"خارجی-  ساعت 6:30 دقیقه  بعد از ظهر در حال قدم زدن "

مونا داره راجع به جلسه علنی شورای شهر میگه. واقعا جالبه که نهادی که باید حکم یه NGO داشته باشه و در جهت منافع شهر و شهروند باشه،بیشترین خسارتو به شهر و شهروند میزنه! از قضا شهردار به عنوان بالاترین مرجع اجرایی شهر هم توسط شورا انتخاب میشه و لاجرم مجبور به اطاعت از شوراست و این وسط اگر شورا(شورایی که بیشتر افراد اون از تخصص شهرسازی بی بهره اند!) با طرحی حال نکنه یا مخالف منافعش باشه خیلی راحت طرح مصوب اجرا نمیشه و این یعنی طرحی که مهر وزارت کشور داره حکم چغندرو پیدا میکنه! جالب تر ماجرا اینه که اصولا موافقت با طرحها در رده ی آخر وظایف شوراها قرار داره تازه اونم با یه شرایط خاص، ولی شورا ها چون بیشتر منفعت تو این قضیه ست گیر دادن به همین یه بند از وظایفشون!

یادم می یاد  یکی از بچه ها که توی استانداری بود ،میگفت :هیچکس توی دفتر فنی استانداری هم (بالاترین مرجع تصویب طرحهای شهرسازی در استان) تخصص شهرسازی نداره و وضعیت اونجام تو همین مایه هاست!

حالاست که میفهمم مهندس "ت " چرا میگفت متاسفانه مشکل شهرای ما اینه که بیشتر طرحها درگیر مسایل سیاسی میشن نه فنی!

 

Episode 2

" داخلی – ساعت 2:15  دقیقه بامداد "

تحت تاثیر صحبتای بعد از ظهر به این فکر میکنم که  حس پول پرستی بیشتر میتونه دنیا رو به گند بکشونه یا قدرت طلبی ؟!

بعد یاد بچه های امیر کبیر میوفتم و به این فکر میکنم که بین همه ی کارای کثیفی که توی دنیا هست شکنجه دادن آدما از همه کثیفتره، حتی از کشتن!

بعد فکر میکنم دنیا مثله فیلمای اسکورسیزیه، یه حسی بهت میده مثل اینکه مدام داری بازی میخوری. و درست اون موقعی که  همه چیز بر وفق مراده و منتظر دریافت نشان افتخاری خیلی دور از انتظار نیس که یه گلوله از پشت توی مغزت خالی شه و فینیش!

توی این شرایط یه باد خنک میاد و صدای چندتا جیرجیرک سکوت شب رو میشکنه، اونوقته که یه حسی بهم میگه بی خیال بابا اونقدرام اوضاع داغون نیس ، کول باش!

 

Episode 3

"خارجی- ساعت 3:40 بعد از ظهر "

دارم میرم کلاس ، وسط میدون راهنمایی یه آبنما هست که خیلی بزرگ نیس ولی 8 تا بچه فینگیلی دارن اون تو آب تنی میکنن! طرف یه جوری شیرجه میره که فکر میکنی 20 متر عمق داره ، از نزدیک میدون میپیچم تا ببینم چقدر عمق داره به زحمت به نیم متر میرسه!

یه چندتاییشون رفتن زیر فواره ها و یه حسی دارن مثه اینکه زیر آبشار نیاگارا هستن مثلا!

نمیدونم به خاطر کمبود امکاناتی که اونا رو مجبور میکنه بیان اینجا، باید ناراحت باشم یا به خاطر خوشحالی اونا شاد باشم؟! طبق نسخه ی بی خیال بابا ....ترجیح میدم انرژِی مثبت بگیرم و بهشون بخندم و حال کنم!

بچه ها یه خصوصیت خوب دارن که از هر چیزی واسه لذت بردن و تفریح کردن استفاده میکنن، بزرگ که میشی بیشتر از اونکه ادراکت نسبت به خودت و محیط اطرافت رشد کنه، توقعات از خودت و محیط اطرافت بیشتر میشه و البته خلاقیتت هم برای بهره وری بیشتر از امکانات کم میشه!

 

Episode 4

اوه .......زمان سریعتر از اون چیزی که فکر میکردم میگذره!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط nc در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 1:32 |

اندر احوالات ما

ابوی و خانوم والده و اخوین رفتن پایتخت که در مراسمات عروسی عموزاده حضور بهم رسانند!

ما دلمان آنجا می باشد اما جسممان اسیر قفس تنهاییمان و چشممان دوخته به این مانیتور 17 اینچی و در کار اتمام پروژه، احتمام می ورزیم!

والده بزرگ آمده تا جای خانواده را در این ایام پرکند مدام می آید به اتاق ما و نگاهی به کتب پهن شده کف اتاق و چشمان سرخ شده ی ما میاندازد و آهی از نهاد خود بر می نهد و قربان صدقه ای می رود و به زور چیزی به خورد ما میدهد!

هفته هاست که زندگیمان شده تنهایی و موزیک و کتابهای طراحی شهری و باواریا و اتو کد و GIS و فتوشاپ و هایپر ترمینال!

عاطفه مدام زنگ میزند و ما را از روند کار آگاه و زمان باقیمانده را گوشزد میکند .دیگر به صدای زنگ تلفن آلرژی گرفته ایم!

دیگر خبری از پرسه زنی در نت و اخبار سیاسی نیست. آنروز وقتی برای کرکسیون با استاد راهنما رفتیم سجاد،احساس کردیم که ما از دهات دور افتاده ای آمده ایم یا شاید از سرزمینی دیگر!

خسته می باشیم بسیار خسته ،چشمها را میبندیم و به پنج شنبه فکر می کنیم. اتمام کار و آزادی..............انرژی میگیریم ،ادامه میدهیم.

بالاخره پنجشنبه و  4 مجلد A3  گالینگور شده سبز رنگ به نیت پایانِ نامه یِ  4 ساله دوره کارشناسی.

هورا

....................................................................................................................................

چند روزیه که فکر میکنم:

"ما همه در روياي باغ گل سرخ پشت افقهاي دور به سر مي‌بريم

                                                به جاي آنكه از گلهاي سرخ پشت پنجره باغچة ‌خانه‌مان لذت بريم."

 

+ نوشته شده توسط nc در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 17:46 |

بابا تو دیگه کی هستی؟!

سخنگوی دولت

عضو حقوقدان شورای نگهبان

وزیر دادگستری

عضو شورای سیاستگذاری نظارت بر انتشار آثار و اندیشه های احمدی نژاد (1)

رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا

و البته عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

الهام اینجا،الهام اونجا ، الهام همه جا!

آقا ، هی میگین بیکاری، خب  لابد صلاحیت های لازم رو ندارین دیگه وگرنه یکی از این سمتها به شما میرسید!

واقعا قابلیت بالای الهام رو باید تحسین کرد که میتونه همزمان سمتهای مهم دولتی داشته باشه!

و البته که فرصت کافی رو خواهد داشت تا از عهده ی همه اونها بر بیاد.(2)

و صد البته به احمدی نژاد هم باید تبریک گفت که به راحتی میتونه قانون اساسی رو نادیده بگیره

- قانونی که تصدی بیشتر از یک شغل دولتی رو ممنوع میدونه- و هرجایی نیرو کم داشت یه الهام بذاره!

کی میدونه شاید اگر شما هم طی چند سال گذشته مواضع تندی علیه اصلاحات داشتین و در هر فرصتی به انتقاد شدید از اصلاحات میپرداختین و اگر زن فداکاری داشتین که برای پیشرفت شوهرش از هیچ تلاشی دریغ نمیکنه و تمام همت و ذوق خودشو جمع میکنه تا معجزه ی هزاره سومی بیافرینه و احمدی نژاد را هدیه خدا بنامه ، قطعا الان بیکار نمی موندین! (3)

....................................................................................................................................

 (1)خب البته مسئولیت این سمت باید به فاطمه رجبی ستایشگر اندیشه های(!) احمدی نژاد سپرده میشد ولی خب الهام و رجبی نداره که! 

 (2) قطعا مستحضر هستید که این سمتها ،کم الکی نیستن و یک نفر اگه تمام دغدغه اش رو بذاره روی اون بازم کم میاره چه برسه به کسی که باید چندین دغدغه مهم دیگه هم داشته باشه!

(3) از قدیم الایام گفتن که پشت هر مرد موفقی،زن موفقی هست!

 

راستی : مامان روزت مبارک و منو به خاطر تمام شیطنتام ببخش.

 

+ نوشته شده توسط nc در پنجشنبه 14 تیر1386 و ساعت 15:6 |

بازگشت به خویشتن

او در برابر آن قانون نانوشته که دختر را ننگ می پنداشت و پسر را ارج می نهاد، سکوت کرد.

شرم برد اگر پسری برای همسرش نیاورد ، اشک ریخت و سکوت کرد.

به زیر سقفی که چند زن دیگر را در حریم سرای خود محبوس داشت، تن داد و سکوت کرد.

درکش را محدود،عقلش را ناقص، جسمش را ضعیف، وجودش را مایه ی پلیدی ، خواندند و سکوت کرد.

سکوتش را نجابت خواندند و چه دستاویزی بالاتر از آن برای هرچه بیشتر مسکوت واداشتنش؟!

او نباید تعلیم ببیند و بداند. علم او از قدر ما می کاهد.

او در پس دیوارها با زینتها و کودکانش و حسرتی به دل محبوس شد.

و امروز به اندک حقوق انسانی که به آن دست یافته دلخوش دارد.

 هنوز هم بازیچه است و باز سکوت میکند.

سکوتت را بشکن تا علم،هنر،اراده ،زیبایی و عشق تو عالمگیر شود بانو.

.....................................................................................................................

یادمه یه فیلم دیده بودم که اولش این جمله بود:

A great civilization is not conquered from without until it has destroyed itself from within""

 "هیچ تمدنی از بیرون نابود نمیشه مگه اینکه قبلش از درون نابود شده باشه."

بعد همینجوری نمیدونم چرا این جمله یه چند وقتیه همینجوری توی ذهنم بال بال میزنه!

 

 

+ نوشته شده توسط nc در جمعه 18 خرداد1386 و ساعت 21:54 |

چمدونم والا!

- ساناز میگه واسه دوخت لباس عروسیش 1.5 ملیون داده، تازه اونی نیست که دلش می خواسته!

- علی آقای باغبون  میگه کل خرج عروسیم میشه 500 هزارتومن، بهم قرض میدین؟!

- دوستانمان در بلاد اسلامی هر روز روسریهایشان کوچکتر می شود،

- دوستمان در بلاد کفر دنبال روسری و مانتوی بلند می گردد!

- مهندس میم میگه عدد رقما دشمنن، ایده پردازی کن.

- مهندس صاد میگه ایده رو بریز دور، عدد چی داری؟!

- می گویند نابرده رنج گنج میسر نمیشود.

- می بینیم یکی از بچه تنبل های کلاس که مجاز هم نشده بوده، با سهمیه شاهد رتبه اش شده (3).

- برای من و تو سخنرانی می کند، ما می زنیم تو نشریه برای تو که نشنیده ای،

- ما را به جرم یادآوری آنچه خودش گفته توبیخ میکنند!

و ما مانده ایم میان ساناز و علی آقای باغبون، میان دوستانمان در بلاد اسلامی و دوستمان در بلاد کفر، میان مهندس میم و مهندس صاد ،میان گفته ها و دیدنی ها، میان سخنان او و توبیخ ما، دنبال چه حقیقتی  میشه گشت؟!

...................................................................................................................

پی نوشت:

نمیدونم چرا اینروزا همه یه جورایی شاکی ان و داغون؟

 

!

 

 

+ نوشته شده توسط nc در جمعه 4 خرداد1386 و ساعت 23:17 |

نامه ی اعمال!

اگه قضیه رو جدی گرفته بودم،

اگه فقط گیر نداده بودم به اون کتاب فضاهای شهری لعنتی،

اگه اون کتاب معماری معاصر غربو کامل خونده بودم،

اگه اون کتاب محیط های پاسخده رو دوست داشتم  و می خوندمش،

اگه اون دو هفته ی بعد از امتحانا نمی رفتم مسافرت و درس می خوندم،

اگه......

اون وقتی که کارنامه ی آزمونو  می دادن دستم به خاطر اون تفاوت جزیی تراز انقدر دپرس نمی شدم!

مممممممممم چه کنیم که خود کرده را تدبیر نیست.

اما مهم اینه که....

یه تجربه به یه عالمه انرژی و انگیزه اضافه میشه تا واسه پیشرفت بیشتر هیچ فرصتی رو از دست ندی.

.............................................................................................................

فکر کنم اگه  نامه ی اعمالو  بدن دستم دپرسیون حاد بگیم و خودکوشی کنم!

 

 

+ نوشته شده توسط nc در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 و ساعت 14:12 |

گردهمایی یاران مهربان!

متفاوت بودن یا متفاوت دیده شدن چیز بدی نیست ولی خب هر چیزی یه بهایی داره.(1)

دولتی که می خواد متفاوت باشه،باز هم با یک کار کارشناسی در سه سوت (2) نمایشگاهی برپا می کند به نام کتاب به کام مصلی!

تا اونجایی که یادمه اساتید محترم معمارمون همیشه جار میزدن که فضا باید با عملکرد سازگار باشه،

و من معنی سازگاری رو توی این نمایشگاه کاملا متوجه شدم، چون  اون سازه های بلند بتنی گلدسته نام ، واسه قرار گذاشتن با دوستان کاملا مناسب بود!

و اون پستی بلندیهای مسیر غرفه ها هم واسه سرعت گیری از عابران پیاده فوق العاده بود!

پس اگه قبول کنیم که نمایشگاه یه کار فرهنگی بزرگ توی کشورمونه می فهمیم که چرا سرانه ی مطالعه اینقدر کمه!

و اگه قبول کنیم که کشورای خارجی ارمنستان و پاکستان و مراکش و ونزوئلا و.... ایناست می فهمیم که نمایشگاه بخش خارجی هم داشت!

خب بازم اگه قبول کنیم که نمایشگاه فقط محل عرضه ی کتاب نیست می فهیم که چرا هر غرفه ای میرفتیم می گفت که کتاباش پشت در مونده و اجازه نمیدن بیاد داخل!

و اگه به عشق دیدار چلچراغ و باقی نشریه های دلخواهت می رفتی نمایشگاه می فهمیدی که عدم برپایی نمایشگاه مطبوعات چه داغ عظیمی رو روی دلت میذاره!

و البته  اگه کتابایی که میخواستی بود، می فهمیدی که اومدی نمایشگاه کتاب!

و در نهایت  اگه معنی مدیریت خوب رو نمیدونی با یه پرسه زنی کوچولو تو نمایشگاه حتما متوجه میشی!

..........................................................................................................................

(1)     بهای این جابه جایی چیزی نیست جز ایجاد تنش  و هزینه های زیادی که واسه آماده کردن مصلی پرداخت شد!

(2)     سرعت کارای کارشناسی توی قضیه تغییر ساعت و بنزین و طرح امنیت اجتماعی و ... به اثبات رسیده بود!

 

+ نوشته شده توسط nc در پنجشنبه 20 اردیبهشت1386 و ساعت 19:54 |