Episode 1
"خارجی- ساعت 6:30 دقیقه بعد از ظهر در حال قدم زدن "
مونا داره راجع به جلسه علنی شورای شهر میگه. واقعا جالبه که نهادی که باید حکم یه NGO داشته باشه و در جهت منافع شهر و شهروند باشه،بیشترین خسارتو به شهر و شهروند میزنه! از قضا شهردار به عنوان بالاترین مرجع اجرایی شهر هم توسط شورا انتخاب میشه و لاجرم مجبور به اطاعت از شوراست و این وسط اگر شورا(شورایی که بیشتر افراد اون از تخصص شهرسازی بی بهره اند!) با طرحی حال نکنه یا مخالف منافعش باشه خیلی راحت طرح مصوب اجرا نمیشه و این یعنی طرحی که مهر وزارت کشور داره حکم چغندرو پیدا میکنه! جالب تر ماجرا اینه که اصولا موافقت با طرحها در رده ی آخر وظایف شوراها قرار داره تازه اونم با یه شرایط خاص، ولی شورا ها چون بیشتر منفعت تو این قضیه ست گیر دادن به همین یه بند از وظایفشون!
یادم می یاد یکی از بچه ها که توی استانداری بود ،میگفت :هیچکس توی دفتر فنی استانداری هم (بالاترین مرجع تصویب طرحهای شهرسازی در استان) تخصص شهرسازی نداره و وضعیت اونجام تو همین مایه هاست!
حالاست که میفهمم مهندس "ت " چرا میگفت متاسفانه مشکل شهرای ما اینه که بیشتر طرحها درگیر مسایل سیاسی میشن نه فنی!
Episode 2
" داخلی – ساعت 2:15 دقیقه بامداد "
تحت تاثیر صحبتای بعد از ظهر به این فکر میکنم که حس پول پرستی بیشتر میتونه دنیا رو به گند بکشونه یا قدرت طلبی ؟!
بعد یاد بچه های امیر کبیر میوفتم و به این فکر میکنم که بین همه ی کارای کثیفی که توی دنیا هست شکنجه دادن آدما از همه کثیفتره، حتی از کشتن!
بعد فکر میکنم دنیا مثله فیلمای اسکورسیزیه، یه حسی بهت میده مثل اینکه مدام داری بازی میخوری. و درست اون موقعی که همه چیز بر وفق مراده و منتظر دریافت نشان افتخاری خیلی دور از انتظار نیس که یه گلوله از پشت توی مغزت خالی شه و فینیش!
توی این شرایط یه باد خنک میاد و صدای چندتا جیرجیرک سکوت شب رو میشکنه، اونوقته که یه حسی بهم میگه بی خیال بابا اونقدرام اوضاع داغون نیس ، کول باش!
Episode 3
"خارجی- ساعت 3:40 بعد از ظهر "
دارم میرم کلاس ، وسط میدون راهنمایی یه آبنما هست که خیلی بزرگ نیس ولی 8 تا بچه فینگیلی دارن اون تو آب تنی میکنن! طرف یه جوری شیرجه میره که فکر میکنی 20 متر عمق داره ، از نزدیک میدون میپیچم تا ببینم چقدر عمق داره به زحمت به نیم متر میرسه!
یه چندتاییشون رفتن زیر فواره ها و یه حسی دارن مثه اینکه زیر آبشار نیاگارا هستن مثلا!
نمیدونم به خاطر کمبود امکاناتی که اونا رو مجبور میکنه بیان اینجا، باید ناراحت باشم یا به خاطر خوشحالی اونا شاد باشم؟! طبق نسخه ی بی خیال بابا ....ترجیح میدم انرژِی مثبت بگیرم و بهشون بخندم و حال کنم!
بچه ها یه خصوصیت خوب دارن که از هر چیزی واسه لذت بردن و تفریح کردن استفاده میکنن، بزرگ که میشی بیشتر از اونکه ادراکت نسبت به خودت و محیط اطرافت رشد کنه، توقعات از خودت و محیط اطرافت بیشتر میشه و البته خلاقیتت هم برای بهره وری بیشتر از امکانات کم میشه!
Episode 4
اوه .......زمان سریعتر از اون چیزی که فکر میکردم میگذره!
+ نوشته شده توسط nc در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت
1:32 |